نوشته‌های من

دریایی از نور

دیشب که داشتم می‌خوابیدم، تصمیم گرفتم تو وقت آزاد امروزم یه راه چاره‌ای برای نور خونه پیدا کنم.

یه مدت بود که نور خونه کم و کمتر می‌شد. چون هالوژنها به مرور سوخته بودند و دیگه وقتی لامپ آشپزخونه اتصالی کرد و کلاً سیستمش از کار افتاد، تقریبا نصف خونه رفت تو تاریکی.

یعنی دیشب یکم به سقف خونه نگاه کردم دیدم دقیقا سمت راست خونه، بدون نوره! آشپزخونه، هالوژنهای سمت راست سالن و حتی لوستر وسط سالن که سه تا لامپ داره، لامپ سمت راستش سوخته!

دیگه امروز نشستم اول یه ویدیو دیدم که چطور میشه اصلاً هالوژنها رو عوض کرد.

بعد هم آویزون سقف شدم تا چیزهایی که یاد گرفتم رو عملی کنم!

دو تا هالوژن که باهم فرق می‌کردن و یکی‌اش سالم بود و یکی‌اش سوخته رو دراوردم که ببینم اگه برم از اون مدل سالمه بخرم، کارسازه که دیدم، نه! و کار برام سخت شد چون تو فیلم فقط یاد داده بودن که چطور هالوژن رو از تو سوراخ سقف دربیاریم! 😁

عصر رفتم دنبال خرید هالوژن و سه تا خریدم. شش تا سوخته بود، چرا سه تا خریدم، خدا می‌دونه!

گفتم بیام تمرین کنم ببینم بلدم نصبش کنم، اینطوری به مهارتهام هم اضافه میشه.

و البته موقع خرید متوجه شدم کار در حد وصل کردن یه سوکت نیست، باید سیم به سیم وصل کنم و ترانس‌ها باهم فرق می‌کنه از این حرفها.

وقتی می‌خریدم هم شرایط اینکه یکی بیاید برام نصب کنه رو هم پرسیدم.

ولی پیش خودم گفتم من باید اینکار رو خودم انجام بدم و یادش بگیرم و نترسم و پیش برم و مهارت‌هام رو زیاد کنم.

اومدم، شروع کردم به دراوردن هالوژن‌ها و عوض کردنشون و هر کدوم رو که سیم‌هاش رو وصل می‌کردم و میرفتم روشن می‌کردم، کلی ذوق می‌کردم که درست شد و میرفتم چسب کاری‌های لازم رو انجام می‌دادم و هُلش می‌دادم تو سقف و بعدی و بعدی.

بعدش هم رفتم سه تا دیگه خریدم که همه رو عوض کنم و واقعاً بعد از اینکه پروسه تعویض هالوژنها تموم شد،‌ خیلی حس خوبی نسبت به خودم پیدا کرده بودم.

احساس کردم یه پیشرفت کردم و یه مهارت به خودم اضافه کردم.

حالا شاید برای شمایی که دارین این رو می‌خونین کار خاصی نباشه ولی برای منی که همیشه فکر می‌کردم یکی باید بیاد اینکار رو انجام بده، خیلی کار خاصی بوده.

همیشه فکر می‌کردم تعویض اینکارا یه کار مردونه‌اس و هیچوقت سمتش نرفته بودم و امروز واقعاً‌ بابتش خوشحالم و الان تو دریایی از نور نشستم پای لپ تاپم. 😁

هر شب این ساعت‌ها نور خونه‌ رو خیلی کم می‌کردم ولی امشب از اینکه این کار رو انجام دادم و حس خوبی دارم، همه لامپ‌ها رو گذاشتم روشن باشه!🤪

و البته بگم که وقتی داشتم هالوژنها رو عوض می‌کردم یاد چند سال پیش افتاد که فن یخچال، درست قبل از سال خراب شد و من برای مسافرت عیدم، یخچال رو کلاً خالی کردم و خاموش کردم و رفتم مسافرت.

و هر وقت تو عید یاد یخچال مییوفتادم، میگفتم نکنه چیزیش شده باشه؟!

آخه اون زمان نمی‌دونستم فقط فنش مشکل داره، فقط فهمیده بودم که صدادار شده و مثل قبلش نیست و برای همین خاموش کرده بودم.

خلاصه اینکه بعد تعطیلات برگشتم و شروع کردم به نمایندگی زنگ زدن که بیآن و مشکل یخچال رو حل کنند.

فکر کنید من انقدر چیزی نمی‌دونستم که بجای خاموش کردن یخچال با دکمه، اون رو از پریز کشیده بودم!!

یعنی اصلاً‌ نمی‌دونستم دکمه‌ی آن و آف داره! 😅

بالاخره از از طرف نمایندگی اومدن و گفتند مشکل از فن یخچاله و هزینه‌ی تعویض رو هم یه قیمت بالا گفتند.

من گفتم اوکی خبر میدم.

راستش یه تعمیرکار دیگه اوردم و در همین روند اومدن تعمیرکارها، خودم دست به کار شدم و رفتم کلی اطلاعات جمع کردم برای تعویض فن یخچال و بعد خودم با هزینه‌ی خیلی خیلی پاییتر از چیزی که اون دوستان تعمیرکار بهم گفته‌ بودند، فن رو عوض کردم و یخچال مثل روز اولش شد 😚

منی که حتی دکمه‌ی خاموش روشن یخچال رو نمی‌دونستم، اینکار رو انجام دادم. این خیلی مهمه.

و یادمه روزی که یخچال رو درست کردم خیلی به خودم افتخار کردم و از اینکه رفتم تو دل کار و یه چیزی یاد گرفتم و انجامش دادم، حس خوبی داشتم.

کار امروزم باعث شد خاطره یخچال برام تداعی بشه و واقعاً‌ خیلی خوبه، آدم هر روز بهتر و بهتر بشه.

من امروز می‌تونستم بگم یکی بیآد برام اینکار رو انجام بده ولی تصمیم داشتم خودم دست به عمل بزنم تا دیگه از اینکار نترسم و برای رفع مشکلم وابسته به کس دیگه‌ای نباشم.

بابتش سپاس‌گزار خدام ❤️

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *