نوشته‌های من

گریه کن گریه قشنگه

توی یکی از قسمت‌های فرندز داستان حول این می‌چرخه که چندلر نمی‌تونه گریه کنه و بالاخره آخرهای داستان، سر هر موضوع کوچیکی چندلر می‌زنه زیر گریه. خواستم بگم برای من هم الان مدتهاست که گیت باز شده...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

می‌خواهم زبان تو را بیاموزم

تو با کدام زبان صدایم می‌زنی سکوت تو را لمس می‌کنم به من که نگاه می‌کنی به لکنت می‌افتم زبان عشق سکوت می‌خواهد زبان عشق واژه‌ای ندارد غربت ندارد حضور تو آشناست از ابتدای تاریخ بوده است د...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

نور زندگی

یه جمله است که من از یکی از دوستان عزیزم چند بار راجع به خودم شنیدم که خیلی به دلم نشست. بهم می‌گفت: تو اون زمان نورت زیاد شده بود. من نور آگاهی و بزرگ شدن و تغییر درونیت رو به چشم می‌دیدم...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

ظهور عشق

/در نهایت، عشق است که نجات دهنده است./ چند بار این جمله در زمان‌های مختلف در سرم می‌چرخد و تصویر انیمیشن Wall-E زمانی که دست ربات فضایی را گرفته و در زمان غروب آفتاب، عاشقانه نگاهش می‌کند د...
ادامه‌ی مطلب