نوشته‌های من

عریان رقصیدن در شلوغترن میدان شهر

حتی وقتی بُرس نداری که موهایت را شانه کنی! فقط یک کش مو داری که اگر گم شود، کلافه‌ای و احساس می‌کنی سرت لق شده و الان است که از تنت جدا شود و روی زمین قل بخورد! وقتی با لباس بیرونت روی مبل ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

ذهن نویسنده

یادم است سر کلاس نویسندگی، صحبت به این سمت رفته بود که باید به دنیا به چشم ایده‌ی داستان‌نویسی نگاه کرد. از هیچ اتفاقی نباید ساده گذشت و از هر موقعیت، به شکل ایده و شناسایی شخصیت استفاده کرد. ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

رسالتم

دست‌های آلوده به قضاوت‌های پی در پی‌ام را می‌شویم و نظاره‌گر بازی آدمها می‌شوم. رسالتم لذت بردن در سکوت و مداومت ورزیدن به گشودگی دریچه‌ی دیدم به دنیاست. و امید دارم به روزی که جهان، مشتاق ...
ادامه‌ی مطلب