زندگی واقعی
الان حدود ۵۰ روز هست که نت برگشته ولی هنوز ارتباط من با آن برنگشته!
امروز داشتم فکر میکردم چقدر قبلاً بیشتر دنیای نت برایم جذاب بود و کاش دوباره آن حسِ نوشتن به من برگردد و در بلاگ سایتم بنوی...
راهنمای مردن با گیاهان دارویی
راهنمای مُردن با گیاهان دارویی کتابیست که دوست دارم خط به خطش را حس کنم.
آرام آرام بخوانمش و به هر جمله دوباره برگردم و حسی راوی را در وجودم حس کنم.
وقتی از طعم رنگها میگوید
وقتی دستا...
صد و سه روز
بیشتر از سه ماه هست که از آخرین نوشتهام میگذرد!
ششم اسفند ماه ۱۴۰۴ نوشتهی مقدسات را پست کردم و سه روز بعد جنگ شد و خیلی چیزها به هوا رفت!
حدود دو هفتهای هست که اینترنتها بهتر شده و چند...
مقدسات
گاهی یک چیزهایی برای بعضی افراد خاص است و فکر میکنند این خاص بودن برای همه است!
مثلاً یک مشتری دارم که به مقامی اعتقاد خاصی دارد، به طوری که او را از خودش مهمتر میداند و آن مقام حکمی بعد از ...
وَالْقَلَمِ وَمَا يَسْطُرُونَ
دلم برای نوشتن در اینجا تنگ شده
وگرنه هر روز در دفترم چیزهایی مینویسم!
چیزهایی که به من و زندگیام آرامش میدهد.
واقعاً نوشتن برایم راهیست برای رسیدن به شفا
به آرامش
به گذاشتن با...
در زمان نبود اینترنت
یک هفته ده روزی که نت تقریباً کامل قطع بود و حتی اینترنت ملی هم درست کار نمیکرد، من به معنویت خاصی رسیدم!
نبود اینترنت در زندگی امروزی خیلی عجیب و غیر عادیست، مخصوصاً برای یکی مثل من که نت فق...
چهل سالگی، سال سپاسگزاری
در اولین ساعات تولدم به خدا گفتم من هیچ برنامهی خاصی برای امسالم ندارم.
یکسری خواسته دارم ولی راه رسیدن به آنها را بلد نیستم.
از او پرسیدم که امسالم را روی چه چیزی سرمایهگذاری کنم و در کد...
تولدت مبارک گل پونه
امروز تولدم است و دیشب که نیمه شب را رد کردیم و در واقع وارد امروز شدیم، شمع تولدم را روی یک تکه از آخرین تکهی شکلات تختهای که دوستم از فرنگستان برایم آورده بود، گذاشتم و با یک فوت خودم را رسما...
آماده شدن برای شروع سال
اول ژانویه و جشن سال نو، تولدم است و من از مدتها قبل تصمیم گرفته بودم که کاری را تا این تاریخ تمام کنم و همچنین خانهام را آنطوری که دلم میخواهد تمیز کنم.
از دیروز خانه تکانی را شروع کردم.
...
تغییر
چند سال پیش به خانهی دوستی مهمانی رفتم و وقتی برگشتم تا سه چهار روز فقط مشغول تمیز کردن خانهام بودم.
حالا مهمانی به تمیز کردن خانهی من چه ربطی داشت؟!
انقدر خانهی آن فرد کثیف بود که در ب...
به امیدی که
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد،
دلِ ترسوی ما هم دل به دریا زد.
به یک دریای طوفانی،
دلِ ما رفته مهمانی.
چه دوره ساحلش،
از دور پیدا نیست.
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست.
باید پار...
دوی ماراتن
دوست دارم پروژهای که در دست دارم تا تاریخی مشخص تمام شود.
برای عقب نماندن، تمام زندگیام حول انجام آن میچرخد.
این روزها برایم مثل دوی ماراتن میماند.
باید دائم بدوی ولی نباید به خودت ف...