نوشته‌های من

پایان فصل مرداد

سری قبل که از مسافرت برگشتم، به خودم قول دادم تمام تمرکزم را برای انجام کارهای دوره‌ی تراپی بگذارم. الان، در آستانه‌ی سفر بعدی، می‌توانم بگویم مرداد آنقدر پُربرکت بود که نَه یک ماه بلکه حکم یک...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

رهایی

نمی‌دانم سر چه، ولی یک حس رهایی، در من جاری شده... دوستش دارم...   دیشب یکی از نت‌های گوشی‌ام که دقیقاً ۵ سال و ۵ روز پیش آن را نوشته بودم، خواندم. قسمتی از نوشته‌ام را اینجا ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

برگ درخت

امسال که از تعطیلات عید برگشتم، روز دوازدهم یا سیزدهم فروردین بود که حس سرماخوردگی و بدن درد بدی سراغم آمده بود و دریغ از یک قرص که بتواند من را از این شرایط خارج کند تا از تعطیلات بگذریم و من بت...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

خانه دوباره خانه می‌شود

این روزها فهمیدم معنای راحتی و امنیت به سادگی خلاصه می‌شود در صندلی‌ای که کنار پایت هست تا زمانی که پشت سیستم می‌نشینی پایت را رویش دراز کنی. نخ دندان‌ در سر میز ناهار خوری،‌ کنار سیستمت، روی ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

پاندای کونگ فو کار تحت فشار است!

نمی‌خوام غر بزنم ولی اگر کسی این روزها بهم بگه: حالا مگه چیکار می‌کنی که انقدر میگی کار دارم و خسته‌ام؟! یا در جوابم بگه: همین؟! فقط فلان کار؟! هنوز تموم نشده؟! اولاً دوست دارم بزنم از وسط حت...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

عریان رقصیدن در شلوغترن میدان شهر

حتی وقتی بُرس نداری که موهایت را شانه کنی! فقط یک کش مو داری که اگر گم شود، کلافه‌ای و احساس می‌کنی سرت لق شده و الان است که از تنت جدا شود و روی زمین قل بخورد! وقتی با لباس بیرونت روی مبل ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

درهم پیچیدگی منظم و رگ‌های پرآواز

همین که به آخرای انجام یک کار می‌رسم، کار مهم بعدی که به کل هم فراموشش کرده بودم، یادم می‌آید و در لحظات پایانی ددلاین آن، انجامش می‌دهم. همه چیز این روزها در هم پیچیده شده و همه چیز باهم تصمی...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

سطح شعور

یادم است چند سال پیش برای برگزاری مراسم و دوره‌ای داوطلب شدم و به عنوان میزبان در آن مراسم حضور داشتم. یکی از روزهای برگزاری مراسم، همان اوایل روز، سرگروهمان به من گفت: مانتوت خیلی کوتاهه، شل...
ادامه‌ی مطلب