نوشته‌های من

کمالگرایی سختگیرانه!

از وقتی بیدار شدم، بیشتر تایمم را پای سیستم نشسته‌ام و در حال تدوین یک جلسه‌ی طولانی چند پارتی هستم. امروز پروژه‌اش را شکل دادم، پارت‌ها را مشخص کردم. فیلم‌ها را سینک کردم و بیشتر زمانم را برا...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

خلاء

چند شب پیش وقتی نشسته بودم کف زمین و داشتم با گوشت‌کوب، گردوها را روی سرامیک خانه می‌شکستم و همان لحظه هم می‌خوردمشان، احساس کردم که انگار تمام سیم‌های ذهنم قطع شده! جدی می‌گویم! لحظه‌ای اح...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

هیچ

چند وقت پیش یک پستی گذاشتم به اسم رهایی. قشنگ یادم است که چه اتفاق‌هایی افتاده بود در آن زمان و من چه عکس العمل‌هایی در راستای صلح درونی درمقابلشان انجام دادم. گاهی سکوت، آرامش، گذر ک...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

وسط!

من خیلی دیر متوجه‌ی حسادت آدمها نسبت به خودم می‌شوم. خیلی دیر! و از آنجایی که نه خودم حسادتی می‌ورزم (واقعاً یادم نمی‌آید که واقعاااا حسودی کرده باشم به شرایط، موقعیت و یا آدمی. بیشتر شاید ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

معجزه‌ی عشق

من یکی دو روز اول پریودم قیافه‌ام شبیه قاتلا میشه... با تعجب نگاهش می‌کنم. بخدا! خیلی زشت میشم. دوستم چند وقت پیش، زمانی که جلوی آینه از چهره‌اش ناراضی بود، این حرف را گفت. در دلم می‌‌گویم ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

پایان فصل مرداد

سری قبل که از مسافرت برگشتم، به خودم قول دادم تمام تمرکزم را برای انجام کارهای دوره‌ی تراپی بگذارم. الان، در آستانه‌ی سفر بعدی، می‌توانم بگویم مرداد آنقدر پُربرکت بود که نَه یک ماه بلکه حکم یک...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

رهایی

نمی‌دانم سر چه، ولی یک حس رهایی، در من جاری شده... دوستش دارم...   دیشب یکی از نت‌های گوشی‌ام که دقیقاً ۵ سال و ۵ روز پیش آن را نوشته بودم، خواندم. قسمتی از نوشته‌ام را اینجا ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

برگ درخت

امسال که از تعطیلات عید برگشتم، روز دوازدهم یا سیزدهم فروردین بود که حس سرماخوردگی و بدن درد بدی سراغم آمده بود و دریغ از یک قرص که بتواند من را از این شرایط خارج کند تا از تعطیلات بگذریم و من بت...
ادامه‌ی مطلب