نوشته‌های من

زندگی راحت می‌شود وقتی می‌پذیری که ناتوانی

با آدم‌های زیادی برخورد کردم که ادعای این را داشتند که خیلی آدم شناسند؛ خیلی زرنگند؛ خیلی زود قضیه را می‌گیرند؛ چشمان لیزری و گوش‌های تیزی دارند؛ با یک نگاه پرونده‌ طرف را می‌بندند و ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

توفیق اجباری

یکی از موضوعاتی که همیشه دوست داشتم تجربه‌اش کنم، این بود که در زمان مسافرت بتوانم کار کنم. در واقع بتوانم روی کارم تمرکز داشته باشم و زمانی را به کار و سایتم اختصاص دهم. در تمام این سالها که ...
ادامه‌ی مطلب
نوشته‌های من

خدای شیرینم

یادم است بیست و دو سال پیش وقتی آقای پشت کامپیوتر کافی‌نت بهم گفت که قبول شدی (منظور قبولی در کنکور کارشناسی‌ست)، روی ابرها قدم برمی‌داشتم. در یک لحظه، رنگِ دنیا بیشتر شد. همه جا نور بود و ...
ادامه‌ی مطلب