نوشته‌های من

در زمان نبود اینترنت

یک هفته ده روزی که نت تقریباً کامل قطع بود و حتی اینترنت ملی هم درست کار نمی‌کرد، من به معنویت خاصی رسیدم!

نبود اینترنت در زندگی امروزی خیلی عجیب و غیر عادیست، مخصوصاً برای یکی مثل من که نت فقط جنبه‌ی ارتباط و فان و سرگرمی ندارد، بلکه بخشی از زندگی کاری و حرفه‌ایم هم هست.

راستش بعد از تولدم تا چند روزی خسته و کمی گیج بودم. هزاران کار تا قبل آن انجام داده بودم و من هم مثل دم عیدهای قدیم که وقتی سوت شروع سال را می‌زنند همه خسته از کارِ خانه‌تکانی غش می‌کردند، تقریباً دو سه روزی را روی مبل کنار شوفاژ، زیر پتو، نشسته بودم و برای خودم می‌نوشتم.

تازه خستگی من رفع شده بود که اینترنت قطع شد و من زندگی جدیدی را شروع کردم.

احساس می‌کردم طعم زندگی را بیشتر حس می‌کنم.

بیشتر در لحظه‌ی اکنون بودم.

زمانی که کارهای روزمره را انجام می‌دادم، بیشتر از قبل صدایشان را می‌شنیدم.

صدای ریختن آب جوش در قوری زمان چای دم کردن بیشتر از قبل شنیده می‌شد

صدای آب زمان شستن ظرف‌ها، صدای خاصتری بود،

مسواک زدن را با آرامش بیشتر انجام می‌دادم و…

در کل رنگ و حال و هوای خانه عوض شده بود.

چندین سال است که اینستاگرامم را از گوشی پاک کردم. اگر بخواهم کمی سرگرم شوم، عکس‌های پینترس را می‌بینم. گاهی هم ویدیوهای یوتیوب.

ولی با این حال وقتی نت قطع شد متوجه شدم چقدر زمان زیادی را برای اینترنت صرف می‌کردم و مهمتر از آن چقدر حجم زیادی از اطلاعات دائم وارد زندگی‌ام می‌شد بدون اینکه کوچکترین توجه‌ی خاصی به آنها داشته باشم.

در زمان نبود اینترنت کارهای عقب مانده‌ی بسیاری داشتم که انجام دادم. نوشتن گزارش‌کارهای عقب افتاده، مرتب کردن اطلاعات هاردهایم،‌ انتقال عکس‌ها و حتی دیدن عکس‌ها و ویدیوهایی که گرفته بودم ولی هیچ وقت بعد از تاریخ ثبت، ندیده بودمشان!


پدرم مصداق کسی‌ست که در لحظه زندگی می‌کند. کسی که زندگی را زندگی می‌کند واقعاً.

لحظه‌ها را لمس می‌کند. برای هیچ چیزی عجله ندارد. همه چیز را با آرامش پیش می‌برد و برای هر چیز به اندازه وقت می‌گذارد و بها می‌دهد. برای هر کار در لحظه‌ی انجامش بالاترین کیفیت زمانی را می‌گذارد.

وقتی نت قطع شده بود احساس می‌کردم زندگی‌ام شبیه پدرم شده. برای هیچ چیزی عجله نداشتم و هر چیزی که در آن لحظه بود، مهمترین موضوع زندگی محسوب می‌شد.

پدرم تمیز زندگی می‌کند و من آن چند روز احساس کردم دارم به تمیز زندگی کردن، کمی نزدیک می‌شوم.

و همان کمی نزدیک شدن هم برایم لذتبخش بود و به آن روش زندگی فکر می‌کنم.


من نه موافق خشونتم،

نه زور،

نه استبداد،

نه کنترلگری،

نه محدودیت،

نه دروغ

و نه هر خصلتی که انسان را از آزادی ِ او دور می‌کند.

و هر عملی که منجر به آزادی بیشتر می‌شود را تحسین می‌کنم.


تقدیم به پدرم که مصداق آزادی و زندگی در لحظه است 🤍

۱۱ بهمن ‍۱۴۰۴ – تولد پدر

دیدگاهتان را بنویسید