خاطرات یک آرایشگر, نوشته‌های من

مسیر زندگی

همین چند وقت پیش که در حال تدوین جلسات دوره تراپی مو بودم و جلسه شماری می‌کردم که این دوره تکمیل شود و به آن کیفیتی که من می‌خواهم روی سایت قرار بگیرد، هر روز رویاپردازی می‌کردم که اگر این دوره ت...
ادامه‌ی مطلب
خاطرات یک آرایشگر, نوشته‌های من

وقتی قراره باشه…

چند ماه پیش که در حال تدوین جلسه‌ی اتوکشی دوره‌ی تراپی بودم، فکر کردم شاید بهتر است جلسه دوباره ضبط شود. واقعاً هیچ قسمت مطلب گفته شده و زاویه‌ی دوربین‌ها و نور و مسائل فنی مشکلی نداشتند ولی ی...
ادامه‌ی مطلب
آموزش هدیه, خاطرات یک آرایشگر, رنگ مو, نوشته‌های من

ترکیب‌ها

چقدر این رنگ قشنگه، چه رنگ‌هایی رو باهم ترکیب کردین؟! در تمام این سال‌هایی که در حوزه‌ی رنگ و لایت کار کرده‌ام، بارها شده که افراد از من ترکیب رنگی که ایجاد کرده‌ام را بپرسند. چه مشتری‌های سا...
ادامه‌ی مطلب
از مواد مشتری استفاده کنیم؟ - رخشا غلامی - متخصص سلامت و زیبایی مو
آموزش هدیه, تجربیات, خاطرات یک آرایشگر, رنگ مو, کسب و کار

برای انجام رنگ و لایت از مواد مشتری استفاده کنیم؟

چندین سال پیش که به عنوان پرسنل در سالنی مشغول به کار بودم، گاهی مشتریانی داشتم همراه خود رنگ و اکسیدان می‌آورند و می‌خواستند که موهایشان را با مواد خودشان رنگ کنم. من به عنوان پرسنل آن سالن ک...
ادامه‌ی مطلب
تبدیل شدن به متخصص رنگ و لایت - رخشا غلامی
آموزش هدیه, تجربیات, خاطرات یک آرایشگر, رنگ مو, کسب و کار, نوشته‌های من

چگونه از صفر تبدیل به یک متخصص حرفه‌ای شویم؟

یادم است زمانی که وارد حوزه‌ی رنگ و لایت شدم، کاملاً در این حوزه یک صفر مطلق بودم! هیچگونه مهارت و تکنیکی در این حوزه نداشتم و تا آن زمان فقط به فکر درس و دانشگاه و کار در حوزه‌ی تحصیل خودم بو...
ادامه‌ی مطلب
خاطرات یک آرایشگر, نوشته‌های من

پدرم ❤️

این روزها که باید صبح زود بیدار شم و برم سالن، پدر ساعت شش زنگ می‌زنه که بیدارم کنه و معمولاً یکمی هم باهام حرف می‌زنه تا مطمئن بشه که دیگه واقعاً بیدارم. این حقیقتاً شکلی از خوشبختیه. ❤️ ...
ادامه‌ی مطلب
خاطرات یک آرایشگر, نوشته‌های من

عکس بگیرید!

طبق تجربه می‌گم، اگه از موی یه مشتری بعد از تموم شدن کارش، عکس نگیرم، فرد فکر می‌کنه حتماً کارش قشنگ نشده یا اگر مطمئن باشه که قشنگ شده و خیلی هم موهاشو دوست داشته باشه، فکر می‌کنه من دوسش ندارم!...
ادامه‌ی مطلب
خاطرات یک آرایشگر, نوشته‌های من

زمانبندی دقیق خداوند

همین دو سه شب پیش که داشتم هاردم رو برای شروع تدوین فیلم جدید زیر و رو می‌کردم، متوجه شدم یه چند تا از فیلم‌ها از کارهای اصلی که حتماً قصد داشتم تدوینشون کنم، از دو فولدری که مخصوص هر کار هست، فق...
ادامه‌ی مطلب
خاطرات یک آرایشگر, کسب و کار, نوشته‌های من

این همونیه که تو میخوای!

چند وقت پیش برای خرید شلوار وارد یه فروشگاه شدم. همون اول مشخصات شلواری که می‌خواستم رو کامل به فروشنده توضیح دادم. فروشنده از همون اول فروشگاه، هر شلواری که باهاش مواجه می‌شد، برمیگشت بهم میگ...
ادامه‌ی مطلب
خاطرات یک آرایشگر

سر وقت

ساعت ۷:۴۵ دقیقه‌ی یه روز تعطیل رسمی، مشتریم بهم پیغام صوتی (ویس واتسآپ) داد که من کمی با تاخیر می‌رسم، ساعت ۸ و نیم مثلا، اشکالی نداره؟ قرارمون ساعت ۸ بود. بهش ویس دادم که نه، اوکیه و می‌بی...
ادامه‌ی مطلب