دلنوشته‌ها, نوشته‌های من

دلخوشی

توی یکی از قسمت‌های فرندز، راس برای دومین بار طلاق گرفته، همسر قبلیش خیلی زود دوباره داره ازدواج می‌کنه، از کار قبلیش هم اخراج شده و فکر کنم خونه‌اش رو هم از دست داده.

یعنی در وضعیت بسیار بد شرایطی از هر نظر به سر می‌بره.

یه روزی سر کارش، یه نفر ساندویچش رو که ساندویچ شب تنکس گیونگش هم بوده و بسیار هم دوسش داشته، میخوره…

و وقتی دوستاش بهش میگن خب حالا یه ساندویچ بوده، چیز خاصی نیست، راس میگه اون فقط یه ساندویچ نبود، اون تنها دلخوشی من توی این روزهام بوده.

فکر کنم اسم قسمتش (My Sandwich) هست.

واقعاً بعضی وقت‌ها یک چیزهایی تنها دلخوشیت میشه و دیگه از دست دادن اون موضوع برات خیلی سنگینه.

حالا در زندگی من سایتم یک آپشن خیلی بزرگ و یک بخش مهمی از زندگیمه.

تنها دلخوشیم نیست ولی بخش مهمی از دلخوشیمه و وقتی مشکلی براش پیش میاد احساس می‌کنم دیگه این قسمت چرخ زندگیم هم پنچر شده و فقط سعی می‌کنم به هر دلخوشی کوچیکی لبخند بزنم و خودم رو آروم و در صلح نگه دارم تا دوباره سایتم برگرده و دوباره حداقل این بخش زندگیم شکل خوبی به خودش بگیره.

من واقعا سایتم رو دوست دارم…

دیدگاهتان را بنویسید