زندگی واقعی
الان حدود ۵۰ روز هست که نت برگشته ولی هنوز ارتباط من با آن برنگشته!
امروز داشتم فکر میکردم چقدر قبلاً بیشتر دنیای نت برایم جذاب بود و کاش دوباره آن حسِ نوشتن به من برگردد و در بلاگ سایتم بنویسم.
همزمان با آن ۸۰-۹۰ روزی که اینترنت قطع بود، شرایطی هم در زندگی شخصیام پیش آمد که مزید بر علت شد بر دور بودن و دور ماندنم از دنیای مجازی.
و البته که از شرایط موجود بسیار خوشحال و راضی هستم.
سالهاست که در اینستاگرام فعالتی ندارم و اصلاً اپلیکیشن آن را هم از روی گوشیام پاک کردم و چقدر این کار به من آرامش داد.
با اینکه حضور من در دنیای نت فقط همین سایت خودم بود و البته یکی دو سایت دیگر و اپلیکیشن پینترس.
ولی با اینحال، همینها هم کم شدند، که راضیترم!
کلاً هر چقدر حاشیه از زندگی آدم کمتر شود، زندگی بهتر و شیرینتر و باکیفیتتر میشود.
و چقدر که این حاشیهها در زندگی زیادند.
با اینکه سعی میکنم سرم در زندگی خودم باشد و راههای حضور حاشیه را در زندگیام کم میکنم ولی باز هم هزاران حاشیه هست که اگر حذف شود چقدر دنیا روی خوشترش را به آدم نشان میدهد.
این حاشیه میتواند دنیای مجازی و اپلیکیشنهای مختلف باشد
یا آدمهای انرژی خوار
یا اخبار و اطلاعات بیسر و ته که دانستن آنها هیچ دردی را از آدم دوا نمیکند و فقط اطلاعات اضافیست
یا کارهایی که آدم فکر میکند خوب است که انجام شود ولی جز اضافه کاری چیزی نیست
یا هزاران چیز دیگر
اینجا هم راجع به زندگی بدون حاشیه نوشته بودم.
کتاب راهنمای مردن با گیاهان دارویی تمام شد.
الان کتاب شام خانوادگی کازوئو ایشی گورو را میخوانم.
قبلاً راجع به یکی از داستان کوتاههای این کتاب نوشتهام.
این کتاب هم جز کتابهایست که قبلاً خواندم و دوباره خواندنش بعد چند سال لطف دیگری دارد.