صد و سه روز
بیشتر از سه ماه هست که از آخرین نوشتهام میگذرد!
ششم اسفند ماه ۱۴۰۴ نوشتهی مقدسات را پست کردم و سه روز بعد جنگ شد و خیلی چیزها به هوا رفت!
حدود دو هفتهای هست که اینترنتها بهتر شده و چند روزیست که من هم میتوانم به سایت و بکاند سایتم وصل شوم و امروز یک دفعه به فکرم افتاد که یک متنی در اینجا بنویسم.
صد و سه روز گذشته و انگار در من صد و سه سال گذشته
سه ماه عجیبی بود.
موضوعات مهمی در این مدت برایم حل شد
موضوعاتی که هر بار با تغییر زاویه دیدم، بخشی از آن حل میشد ولی ریشهاش چنان در عمق وجودم بود که هر بار به راحتی جان را از زندگیام میگرفت.
ولی این بار ریشهشان خشکیده شد
فقط با شنیدن یک جمله
یا با یک همصحبتی
یا با چند دقیقه سکوت و تفکر…
در این سه ماه هیچ چیز برنامهریزی نداشت ولی همه چیز عالی پیش رفت.
بارها مسائلی را در زندگی به وجود آمد که بار نگرانی بالایی برایم داشتند ولی خیلی راحت برایم حل شدند.
خیلی چیزها تغییر کرده
هم در من
هم در زندگیام
فعلاً تا همینجا اینها را بنویسم.
مطمئنم دوباره آن رشتهی نورانی نوشتن در من شکل میگیرد و اینجا بیشتر مینویسم.